کوروشکوروش، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

قندک مامان

عکس از تهران و شمال_اسباب کشی _یه مامان گرفتار

دخمل گلم _پسمل گلم سلام به روی ماهتون این روزا مامان خیلی کم میاد تو اینترنت و وبلاگتون رو به روز میکنه چون مامانی حسابی گرفتاره آخه از وقتی برگشتیم مشهد دنبال خونه بودیم و بعدشم که باید اسباب اثاثیه رو جمع میکردم تا زودتر بریم خونه ی جدید آخه خونه ی خودمون هنوز آماده نشده و باید یه سال بریم تو یه خونه ی اجاره ای تا ایشالا خونه ی خودمون آماده بشه خلاصه بعد از کلی گشتن دنبال یه خونه ی مناسب بالاخره من و بابایی یه خونه ی خوب پیدا کردیم فقط تنها ایرادش اینه که طبقه ی 4 بدون آسانسوره ولی خب تو خونه خیلی مرتب و خوبه و از خونه ی قبلی بزرگتره که ارزش داره حالا قراره اگه خدا بخواد جمعه اسباب  ببریم یکی دو روزه که مشغول تمیز کردن و بردن مقدار...
13 شهريور 1392

با یک پست پر از عکس اومدیم

سلام به همه ی دوستای خوب و مهربونی که تو این مدت غیبت طولانی ما برامون پیغام گذاشتن و جویای حال ما  بودن علت غیبت طولانی ما رفتن به سفری طولانی بود یعنی یکهفته شمال و دو هفته تهران مامانی هم تنبلی کرد و زودتر نیومد آپ کنه ببخشید دوست جونا حالا ما برگشتیم با یه عالمه عکسای خوشمل از ملینا و کوروش تو سفر به شمال و تهران بریم با هم ببینیم: شب قبل از سفر کوروش بلا داره بابایی رو مالش میده تا خستگی هاش در بره پنجشنبه 17 مرداد ساعت 4 صبح ما به سمت بابلسر راه افتادیم وسطای مالش دادن هوس میکنه گوشای بابایی رو گاز بگیره   ملینا خانوم تو ماشین در راه بابلسر   کوروش تو بغل بابایی تو راه برای خ...
3 شهريور 1392

پسر باهوش ما و دست گل به آب دادنهاش

  عزیز دل مامان سلام این روزا شما خیلی شر و بلا شدی و مرتب یه دسته گل به آب میدی. در ضمن خیلی باهوش و ذکاوت هستی و تقریبا هر روز که چه عرض کنم هر ساعتی از زندگیت یه چیز تازه رو تجربه میکنی یا یه کلمه ی تازه به زبون میاری و زندگیت فوق العاده پر بار و تجربه است شایدم برای همین پر از انرژی و انگیزه هستی و روزات اصلا تکراری و خسته کننده نیست. کاش روزگار همه ما اینجوری می گذشت و هممون اینجوری پر از انگیزه و تلاش بودیم. پسر گل ما خیلی باهوش و زرنگه هزار ماشالا به جونش. دامنه ی لغاتش که به سرعت در حال گسترشه و روزی چند کلمه ی تازه به زبون میاره. در مورد اتفاقات و ماجراهای روزمره هم هر روز یه چیز تازه کشف میکنه و در کمال ...
15 مرداد 1392

ورود به ماه پانزدهم زندگیم

  یه سلام و یه لبخند تقدیم به همه ی خاله ها و عموهای خودم امروز اینجانب وارد 15امین ماه زندگی پربارم شدم هورااااااااااااااااااا 15 ماهگیم مبارک تو این مدت پیشرفتهای زیادی کردم که در صدر همه ی اونا دامنه ی لغاتمه که با سرعت نور در حال گسترشه رشد حرکتی هم که نگو از در و دیوار خدا بالا میرم و خیلی وروجک شدم به شدت دردری هستم و تازگیها برای اینکه منو ببرن دردر الکی گریه میکنم و با فیلم بازی کردن دل بقیه رو میسوزونم تا منو ببرن دردر گاهی که گریه های الکی جواب نمی ده گریه هام واقعی میشه و تازه اینجور مواقع دیگه قهرم میکنم و هر کی بیاد طرفم بد میبینه شدیدا رقاص شدم و چیزی نمونده کلاس رقص خصوصیمو افتتاح کنم با مدلای جدی...
5 مرداد 1392

کوروش ماستی

پسر خوشگل من این روزا زیاد با اسباب بازیهات سرگرم نمی شی انگار که برات تکراری هستن و زیاد جذابیتی ندارن عوضش یه چیزایی خیلی خوب سرگرمت میکنه میگی چی؟ خودت نیگا کن: آره درسته یه کاسه ماست سرگرمی خوبیه تا برای دقایقی نه چندان کوتاه شما سر جات بشینی و تکون نخوری و سرگرم بشی. نمی دونم این کاسه ی پر از ماست چی داره که انقدر برات جالبه وقتی انگشتای کوچولوتو تو کاسه فرو میکنی انگار که حس خوبی بهت میده با ماستا بازی میکنی و کم کم کل دستت تو کاسه می چرخه و کمی بعد از سز تا پا پر از ماست میشی. نمی دونم چی فکر میکنی و چی دستگیرت میشه از بازی با ماست ولی می دونم هرچی هست خیلی برات لذت بخشه.قربون پسر کنجکاوم بشم من مامانم که این جو...
2 مرداد 1392

کارواش کوروش و بابایی

وقتی بابایی میره ماشین رو تو حیاط بشوره اینجانب از قافله عقب نمی افتم و تو کارواش بابایی برای خودم کار جور کردم و از حالا فعالیتم بالاست. یه روز که بابایی داشت ماشین میشست منم طبق معمول داشتم کمکش می کردم و جاتون خالی صفا کردم نگاه کنین: این آبا از کجا میریزه آخ چقدر تشنم شد یه کم جارو کنم اینجاهارو تمیز شه مثکه چاه گرفته بازش کنم لباسام خیس شد و مجبور شدم لخت شم چی پیدا کردم یکمی بازی کنم باهاش می خوام برم پیش بابایی ولی مامانی نمی زاره میگه مریض میشی همین جا باش منم الفرار مامان میگه اینجا بشین تا خشک بشی خودمو لوس میکن...
29 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قندک مامان می باشد