کوروشکوروش، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

قندک مامان

فرار از خواب

سلام پسرکم احوالت چطوره؟این روزا خیلی شیطون بلا شدی و همش دوست داری با یه نفر بازی کنی همه هوش و حواست دنبال بازی کردنه تا اونجایی که حتی حاضر نیستی بخوابی و موقع خواب بعدازظهر و شب از خوابیدن فرار میکنی تقریبا یه هفته ای بود که مشکل خوابت خیلی بیشتر شده بود طوری که بعدازظهر یا با گریه و دادو قال میخوابیدی یا خوابیدن رو انقدر به تعویق می انداختی که باعث دردسر دیگه ای میشد و با دیر خوابیدت برنامه ی خواب شب هم بهم می خورد تا اینکه تصمیم گرفتم دیگه جلوی فرار تو بگیرم و برای خواب قانون بزارم اوایل مقاومت میکردی و خیلی گریه می کردی که ولت کنم بعداز ظهرا تا میبردمت تو اتاق داد و بیداد میکردی و میگفتی :نه نه و بعدشم ملینا رو صدا میزدی که...
8 بهمن 1392

ماجرای کوتاه کردن موهای قشنگت

کوروش نازم سلام تو این پست جریان کوتاهی موهای خوشگلتو برات نوشتم بخونش: موهای نازت خیلی خیلی بلند شده بود در حقیقت از اسفند 91 که برده بودمت آرایشگاه تا حالا قیچی به موهات نخورده بود بجز جلوی موهات که خودم چند وقت یه بار تو حمام کوتاش میکردم راستش از فرم موهات خیلی خوشم میومد و دلم نمی اومد تا کوتاهش کنم مدل و رنگ موهات کپی ملینا جونمه وقتی ملی هم کوچولو بود هر بار موهاشو میزدم بعدش پشیمون میشدم چرا کوتاهش کردم تا اینکه به اصرار بابایی و البته بخاطر اینکه خودت راحت شی و موهات تو صورت نازت نره تصمیم گرفتیم موهاتو کوتاه کنیم. این عکسا روز قبل از کوتاه شدن موهاته نشون میده موقع عوض کردن لباسات چقدر مو میره تو صورت خوشگلت: ...
6 بهمن 1392

بازی با نور و آینه

سلام گل پسرم قند عسلم نقل ترم خوبی مامانی؟ چند وقته که خیلی بازیگوش شدی و همش دوست داری بشینم پیشت و باهات بازی کنم مخصوصا صبح که ملینا مدرسه میره تا وقتی هنوز نیومده خونه ول کن من نیستی تا میرم تو آشپزخونه میای دستمو می گیری با خودت میبری تو هال و کنار اسباب بازیات میشونی و در حین نشستن میگی علی! منظورت اینه که مامان بشین آخه موقع بلند شدن یاد گرفتی بگی: علی! فکر میگنی وقت پا شدنم باید همینو بگی خلاصه بیشتر وقتا به حرفت گوش میدم کارمو ول می کنم میام کنارت باهات بازی میکنم ولی گاهی با میوه و خوراکی سرتو گرم میکنم تا بتونم ناهار درست کنم. ماجرای آینه از اینجا شروع شد که یه روز حوصله ات سر رفته بودو بازی ها تکراری شده بود همش غر میزدی مون...
5 بهمن 1392

15 تا 18 ماهگی کوروش

  پسرخوشگلم کوروش جونم سلام عسلم امروز اومدم تا بعد از مدتها از شما بنویسم و عکسای نازتو بزارم اول از همه باید بهت بگم که خیلی بلا شدی از دیوار راست بالا میری بشدت استقلال طلبی و دوست داری یه کارایی رو خودت انجام بدی بعضی از این کارا خطرناکم هست و وقتی می خوایم جلو شما رو بگیریم خیلی عصبانی میشی و اون وقته که دهان نازنینت رو تا جایی که توان داری باز کرده و فریاد میزنی و اشکای چشماتم مثل ابر بهاری سرازیر میشه کوروش جونم شمل پسر زرنگ و باهوش و البته پر جنب و جوشی هستی عاشق بلندی و ارتفاعی علاقه زیادی به بالا رفتن از مبلا داری و چون من خیلی حساس هستم اینو فهمیدی و بعضی وقتا که دوست داری بیشتر بهت توجه کنم مخصوصا میری بالای مبل و به ...
1 بهمن 1392

آخخخخخخخخخخخخخخخ جونمی نتمون وصل شد

سلام پسرم عشقم نفسم امروز بالاخره بعد از تقریبا 5 ماه دوری از نت نتمون وصل شد و من خیلی خوشحالم تو این 5 ماهه خیلی بهم سخت گذشت آخه عادت کرده بودم بیام اینجا و از خاطرات شما و خواهر جونی بنویسم عکسای خوشگلتونو بزارم  به دوستای خوبتون سر بزنم و .................... خلاصه خیلی سخت بود دوری از همه ی اینا و چاره ای نبود آخه بعد از اسباب کشی خط تلفن جدید امکانات اینترنت نداشت و از طرفی چون ما موقتی اینجا هستیم و چندماه دیگه قرار ایشالا به خونه ی خودمون بریم نمی شد که برای اینترنت وایمکس اقدام کنیم ولی سرانجام بابایی تصمیم گرفت برامون وایمکس بگیره و دیگه شاتل رو بی خیال شدیم محمد جونم دستت درد نکنه خیلی دوستت دارم حالا بعد از 5 ماه ا...
30 دی 1392

زندگی بدون اینترنت ما

سسسلاااام آخ خدا چقدر بدون نت سخت می گذره به من،دلم باز شد الان که دارم این پستو مینویسم ساعت 12شبه و ملی گلم و آقا کوروش تازه خوابشون برده منم از فرصت استفاده کردم و بعد از دو ماه و اندی جدایی از نت اومدم اینجا تا دلم باز شه،اول از همه از محبت همه دوستای گلم که برام پیغام گذاشتن و جویای حالمون بودن تشکر کنم ، همتون دوست دارم و دلم برای وبلاگای تک تک شما تنگ شده،تو اولین فرصت حتما میام تا عکسای وروجکای نازتونو ببینم:-* ماجرای غیبت طولانی ما از این قراره که: جونم براتون بگه بعد از اسباب کشی نت ما قطع بود تا کم کم تو خونه جدید جا افتادیم و برای وصل مجدد اقدام کردیم ولی از قرار معلوم خط تلفن جدید امکانات نت نداره و به ما گفتن باید درخواست بدین ...
16 آبان 1392

نفسای مامان در تهران

تو این پست عکسای ملینا و کوروش در تهران رو می زارم دو هفته ای که تهران بودیم مامان جونم و خواهر مهربونم آزی حسابی زحمت کشیدن و خجالتمون دادن کوروش خان که همه ی خونه عزیزشو زیرو رو کرد و عزیز مجبور شد همه چیز رو از دست آقای کنجکاو جمع و جور کنه تا کمد دیواری ها و دمپایی های تو بالکن و لباسشویی و لباسای تو کمد و در پوش لوله بخاری و ............... از دست کوروش در امان نبودن خلاصه حسابی شیطونی کرد و از در و دیوار بالا رفت. ملی خانومم که با خاله آزی حال می کرد و همش به ددر دودور بود یه روز پارک لاله یه روز ساعی _ آب و آتش_ پارک دانشجو خلاصه همش ددر بودیم و حوصلش سر نمی رفت.خاله مریم و خاله آرزو آجی های مهربون خودمم که خیلی زحمت ...
14 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قندک مامان می باشد