کوروشکوروش، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

قندک مامان

روز عشق

دیروز 29 بهمن روز مهرورزی و عشق ایرانی بود.پسر خوشگلم روز عشق و مهرورزی ایرانیان رو به شما تبریک میگم. دوست دارم وقتی بزرگ شدی بجای روز ولنتاین این روز رو جشن بگیری و به ایرانی بودن خودت افتخار کنی. عاشقتم کوروش نازم ...
30 بهمن 1391

یافته های من در آستانه ی ده ماهگی

سلام سلام صدتا سلام به دوستای خوبم تو این پست میخوام گزارش یافته های جدیدمو در آستانه ی 10امین ماه زندگیم براتون بزارم امیدوارم لذت ببرید تو ماه نهم چهاردست پا کردنم شروع شد و حالا با گذشت یکماه سرعتم خیلی بالا رفته و در چشم بهم زدنی خودمو به هدفم میرسونم بعلاوه دستمو از لبه ی مبلا میگیرم و بلند میشم و تلاشها برای ایستادن شروع شده که البته دوبار اول بخاطر عدم تجربه ی لازم در این زمینه با مغز اومدم پایین ولی حالا دیگه وارد شدم و با احتیاط عمل میکنم چند وقتیه که تو تختم هم شیطونی میکنم و مامانی از گذاشتن من بتنهایی تو تخت خودداری میکنه چون دستمو از لبه ی تخت میگیرم و بلند میشم ...
30 بهمن 1391

یافته های من در آستانه ی ده ماهگی

سلام سلام صدتا سلام به دوستای خوبم تو این پست میخوام گزارش یافته های جدیدمو در آستانه ی 10امین ماه زندگیم براتون بزارم امیدوارم لذت ببرید تو ماه نهم چهاردست پا کردنم شروع شد و حالا با گذشت یکماه سرعتم خیلی بالا رفته و در چشم بهم زدنی خودمو به هدفم میرسونم بعلاوه دستمو از لبه ی مبلا میگیرم و بلند میشم و تلاشها برای ایستادن شروع شده که البته دوبار اول بخاطر عدم تجربه ی لازم در این زمینه با مغز اومدم پایین ولی حالا دیگه وارد شدم و با احتیاط عمل میکنم چند وقتیه که تو تختم هم شیطونی میکنم و مامانی از گذاشتن من بتنهایی تو تخت خودداری میکنه چون دستمو از لبه ی تخت میگیرم و بلند میشم ...
30 بهمن 1391

سفرنامه ی کوروش

سلام سلام صدتا سلام من برگشتم با یه عالمه عکسای خوشگل و خاطرات شیرین از سفر به تهران و خونه ی عزیز مهربونم. جاتون خالی خیلی بهم خوش گذشت چون همش تو بغل خاله آزی بودم و حسابی بغلی شدم دیگه. شانس اوردم که مامانی نتونست روروئکمو با خودش ببره تهران و منم از فرصت استفاده کردمو همش میرفتم بغل خاله جونم. خلاصه مهمونی جشن تولد مامانم  جشن نامزدی پسر عمه مامانم و گشت و گذار خیلی بد عادتم کرده و حالا که برگشتم سر خونه و زندگی خودم بهم سخت میگذره البته بیشتر به مامانی سخت میگذره چون مجبوره همش بشینه پیشم یا بغلم کنه چون گفتم که بد عادت شدم تا از پیشم میره میزنم زیر گریه حالا ماجرای سفر من و عکساش:   اینجا توی قطاریم نزدی...
18 بهمن 1391

من عاشق گوشی تلفنم

سلام سلام من اومدم حالا میخوام از شیطونیهای تازه براتون بگم: من عاشق گوشی تلفن هستم حالا فرقی نداره تلفن همراه باشه یا بیسیم خونه هرچی باشه قبوله اولین کاری هم که میکنم اینه که میزارمش تو دهنم تا ببینم چه مزه ایه:     بعدش میزارم دم گوشم تا ببینم صدایی ازش بیرون میاد تا الو کنم:     خلاصه که اگه گوشی رو ببینم و بهم ندن کولی بازی در میارم و هرجوری شده بدستش میارم یا با نگاهای معصومانه به هدفم میرسم:     یا اینکه سرو صدا راه میندازم و با کولی بازی و قلدری به نتیجه میرسم. ما اینیم دیگه ...
26 دی 1391

روزا من چکارا می کنم

من خیلی پسر گلی هستم و مامان و بابا و خواهر جونی ازم راضی هستن حالا براتون میگم رمز موفقیتم رو: صبح که از خواب پا میشم اولش ساکت و آروم به تفکر میپردازم و برنامه ی روزم رو مرو میکنم بعداز یه نیم ساعتی حوصلم سر میره و شروع میکنم به در آوردن صداهای جوزواجور اولش صداهای آروم و اگر کسی نیاد سراغم صدامو میبرم بالا و یه کمی تن صدا خشن میشه آخه عصبانی میشم دیگه دوست ندارم زیاد تنها باشم خلاصه بعداز مورد توجه قرار گرفتن مامانی میاد پیشم و بغلم میکنه و منو میبره تو اتاق پیش خودش و میشینم کنار اسباب بازی هام و باهاشون بازی میکنم مثل عکس زیر: این بالش آبی خرگوشیمو خیلی دوست دارم اینم لگوهای خواهر جونی بوده که حالا اونا رو داده ...
18 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قندک مامان می باشد