کوروشکوروش، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

قندک مامان

من 10 ماهه شدم

سلامدوست جونا من امروز 10 ماهه شدم کشفیاتم روز به روز بیشتر میشه الان می خوام قسمت دوم یافته هامو بنویسم: گفته بودم خیلی کنجکاوم و نسبت به هر وسیله ی جدید کنجکاوی میکنم تازگی ها پا دراوردم و می تونم برم تو آشپزخونه یعنی محل حکومت مامانی رو تصرف کردم تا قبل از این می رفتم دم در و نمی تونستم از روی یه دونه پله ای که دم دره رد شم ولی حالا با کمال شجاعت تونستم از رو پلهصعود کنم اینم عکس اولین صعود من: و حالا هر وقت اراده کنم میرم اونجا و چیزای زیادی هست تا من بررسی کنم مثل کشوهای کابینت نگاه کنید: تازه دیشب یه کار جدیدم کردم دستمو گرفتم به دسته ی کشو و بلند شدم هورا: داشتم میرفتم سراغ لباسشوی...
5 اسفند 1391

روز عشق

دیروز 29 بهمن روز مهرورزی و عشق ایرانی بود.پسر خوشگلم روز عشق و مهرورزی ایرانیان رو به شما تبریک میگم. دوست دارم وقتی بزرگ شدی بجای روز ولنتاین این روز رو جشن بگیری و به ایرانی بودن خودت افتخار کنی. عاشقتم کوروش نازم   ...
30 بهمن 1391

روز عشق

دیروز 29 بهمن روز مهرورزی و عشق ایرانی بود.پسر خوشگلم روز عشق و مهرورزی ایرانیان رو به شما تبریک میگم. دوست دارم وقتی بزرگ شدی بجای روز ولنتاین این روز رو جشن بگیری و به ایرانی بودن خودت افتخار کنی. عاشقتم کوروش نازم ...
30 بهمن 1391

یافته های من در آستانه ی ده ماهگی

سلام سلام صدتا سلام به دوستای خوبم تو این پست میخوام گزارش یافته های جدیدمو در آستانه ی 10امین ماه زندگیم براتون بزارم امیدوارم لذت ببرید تو ماه نهم چهاردست پا کردنم شروع شد و حالا با گذشت یکماه سرعتم خیلی بالا رفته و در چشم بهم زدنی خودمو به هدفم میرسونم بعلاوه دستمو از لبه ی مبلا میگیرم و بلند میشم و تلاشها برای ایستادن شروع شده که البته دوبار اول بخاطر عدم تجربه ی لازم در این زمینه با مغز اومدم پایین ولی حالا دیگه وارد شدم و با احتیاط عمل میکنم چند وقتیه که تو تختم هم شیطونی میکنم و مامانی از گذاشتن من بتنهایی تو تخت خودداری میکنه چون دستمو از لبه ی تخت میگیرم و بلند میشم ...
30 بهمن 1391

یافته های من در آستانه ی ده ماهگی

سلام سلام صدتا سلام به دوستای خوبم تو این پست میخوام گزارش یافته های جدیدمو در آستانه ی 10امین ماه زندگیم براتون بزارم امیدوارم لذت ببرید تو ماه نهم چهاردست پا کردنم شروع شد و حالا با گذشت یکماه سرعتم خیلی بالا رفته و در چشم بهم زدنی خودمو به هدفم میرسونم بعلاوه دستمو از لبه ی مبلا میگیرم و بلند میشم و تلاشها برای ایستادن شروع شده که البته دوبار اول بخاطر عدم تجربه ی لازم در این زمینه با مغز اومدم پایین ولی حالا دیگه وارد شدم و با احتیاط عمل میکنم چند وقتیه که تو تختم هم شیطونی میکنم و مامانی از گذاشتن من بتنهایی تو تخت خودداری میکنه چون دستمو از لبه ی تخت میگیرم و بلند میشم ...
30 بهمن 1391

سفرنامه ی کوروش

سلام سلام صدتا سلام من برگشتم با یه عالمه عکسای خوشگل و خاطرات شیرین از سفر به تهران و خونه ی عزیز مهربونم. جاتون خالی خیلی بهم خوش گذشت چون همش تو بغل خاله آزی بودم و حسابی بغلی شدم دیگه. شانس اوردم که مامانی نتونست روروئکمو با خودش ببره تهران و منم از فرصت استفاده کردمو همش میرفتم بغل خاله جونم. خلاصه مهمونی جشن تولد مامانم  جشن نامزدی پسر عمه مامانم و گشت و گذار خیلی بد عادتم کرده و حالا که برگشتم سر خونه و زندگی خودم بهم سخت میگذره البته بیشتر به مامانی سخت میگذره چون مجبوره همش بشینه پیشم یا بغلم کنه چون گفتم که بد عادت شدم تا از پیشم میره میزنم زیر گریه حالا ماجرای سفر من و عکساش:   اینجا توی قطاریم نزدی...
18 بهمن 1391

من عاشق گوشی تلفنم

سلام سلام من اومدم حالا میخوام از شیطونیهای تازه براتون بگم: من عاشق گوشی تلفن هستم حالا فرقی نداره تلفن همراه باشه یا بیسیم خونه هرچی باشه قبوله اولین کاری هم که میکنم اینه که میزارمش تو دهنم تا ببینم چه مزه ایه:     بعدش میزارم دم گوشم تا ببینم صدایی ازش بیرون میاد تا الو کنم:     خلاصه که اگه گوشی رو ببینم و بهم ندن کولی بازی در میارم و هرجوری شده بدستش میارم یا با نگاهای معصومانه به هدفم میرسم:     یا اینکه سرو صدا راه میندازم و با کولی بازی و قلدری به نتیجه میرسم. ما اینیم دیگه ...
26 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قندک مامان می باشد